غزل 886 | ز درد فراقت من خسته دل
ز درد فراقت من خسته دل
همیشه به روی تواَم بسته دل
دو دیده نگارا ز جان بستهام
به طاق دو ابروت پیوسته دل
دهان تو چون پسته و لب چو قند
ز جان بستهام من درین پسته دل
تویی فارغ از حال زارم ولی
مرا با تو بودهست پیوسته دل
چه چاره که چون مرغ جانم شده
به شَست دو زلفین تو بسته دل
ببینم شبی گویی اندر جهان
ز بند فراق تو وارسته دل
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.