جهان ملک خاتون

غزل 1011 | بس بگردید و بس بگردد هم

بس بگردید و بس بگردد هم

چرخ سرگشته و نگردد کم

دیده بگشا که آسیای فلک

نیست هرگز قرار او یک دم

شاد دارد دلی ولیکن از او

کس نکرده‌ست حاصل الاّ غم

نیش او بیشتر ز نوش بوَد

بر دل کس نمی‌نهد مرهم

یک زمان با تو مهربان باشد

باز گردد مزاج او در دم

چه شکایت کنم ز بی مهریش

که فزوده‌ست درد بر دردم

دم فروشد مرا ز غصّه دور

کس نفس چون زند بگو در دم

حال من در جهان چو زلف بتان

نیک شوریده است و رفته به هم

یک زمان غم ز خاطرم نرود

کم نکرد از دو چشم بختم نم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.