جهان ملک خاتون

غزل 1068 | با درد عشقت درمان نخواهم

با درد عشقت درمان نخواهم

با سور زلفت سامان نخواهم

فردوس اعلی گر می‌دهندم

باشد که من بی جانان نخواهم

با رنگ رویت گل خار باشد

با سرو قدّت بستان نخواهم

ای نور دیده بازآ کزین بیش

از روی خوبت حرمان نخواهم

روز فراقت شبها ندارد

شبهای وصلت پایان نخواهم

زین بیش جانا از درد هجران

من چشم خود را گریان نخواهم

در عهد وصلت ای نور دیده

جز جان شیرین قربان نخواهم

بر آتش هجر ای جان شیرین

مسکین دلم را بریان نخواهم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.