جهان ملک خاتون

غزل 1073 | چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم

چو لاله پر از خون دل خسته‌ایم

چو سوسن به پیشت کمر بسته‌ایم

دو دیده چو نرگس گشاده مدام

بنفشه صفت پیش تو دسته‌ایم

چو گل با رخت شاد و خندان چو صبح

چو غنچه به هجران دهن بسته‌ایم

چو خال رخ دوست سودازده

چو زلفت نگارا دل اشکسته‌ایم

جدا از خور و خواب و دیده به راه

بتا ما به ابروت پیوسته‌ایم

تو تا همچو سرو از برم خاستی

به خاک ره ای دوست بنشسته‌ایم

جهان زان نمی‌یابد از غم خلاص

که خار جفایت به دل خسته‌ایم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.