جهان ملک خاتون

غزل 1126 | صبا شاد آمدی از کوی جانان

صبا شاد آمدی از کوی جانان

چه داری راست گوی از بوی جانان

عبیر و عنبر ساراست گویی

نسیم طرّه گیسوی جانان

خوش آوردی که جانم تازه کردی

به بوی دلپذیر از کوی جانان

برو بادا ز من در گردنت باد

ببر از من پیامی سوی جانان

که جان آمد مرا بر لب از این بیش

نمی‌تابد فراق روی جانان

مرا از قبله گر پرسند گویم

شدم محراب جان ابروی جانان

به روی مهوش آن نور دیده

کنون آشفته‌ام چون موی جانان

چه گویی در سر کوی فراقش

دلم سرگشته از باروی جانان

سمن در سایه شمشاد می‌گفت

منم از جان و دل هندوی جانان

دلم گم گشته از من در جهانست

شده عمریست هم‌زانوی جانان

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.