جهان ملک خاتون

غزل 1220 | خردم گفت برو ای دل دیوانه برو

خردم گفت برو ای دل دیوانه برو

یک نصیحت ز من ای پیر جهان دیده شنو

عمر بگذشت به افسوس و به غفلت باری

گوشه ای گیر و به هر در ز پی نفس مرو

پنج روزی که ترا مهلت عمرست بگیر

در جهان از اثر طاعت و از خیر گرو

تخم خیری که درین مزرعه بی بنیاد

چون نکشتیم چه حاصل بودش وقت درو

گر شوی گرسنه و دسته نانی بینی

از سر داعیه بگذر ز پی حرص مرو

با کهن خرقه خود ساز و تکبّر کم کن

همچو طفلان تو مشو شاد بدین جامه نو

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.