حزین لاهیجی

غزل 109 | مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را

مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را

چو من پروانه ای باید چراغ آشنایی را

تهیدستیم ساقی، همّتی در کار می باید

ز برق باده روشن ساز، شام بی نوایی را

خطر اندیشه باریک بینان درکمین دارد

خطا هرگز نمی تابد عنان، تیر هوایی را

رسانم حرمت میخانه تا جاییکه تعظیمش

به خاک پای خم مالد، جبین پارسایی را

به یاد قامت او گر چنین بالد حزین آهم

فرامش می کند شمشاد، رسم خودنمایی را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.