حزین لاهیجی

غزل 350 | رخ تو رونق صبح بهار می شکند

رخ تو رونق صبح بهار می شکند

کرشمه تو، دل روزگار می شکند

غرور گریهٔ دریا مدار مستی ما

پیاله بر سر ابر بهار می شکند

هلاک غمزه آن ترک می پرست شوم

که دشنه در جگر روزگار می شکند

به بزم وصل تو، پیمانه را به سنگ زنم

که رنگ آل تو، پشت خمار می شکند

حزین شکستی اگر آیدت شگفت مدار

که آسمان، گهر آبدار می شکند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.