حزین لاهیجی

غزل 644 | به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم

به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم

به دست آسمان یک ساغر سرشار می دادم

اگر اسلام را می بود ربطی با سر زلفش

ز زاهد می گرفتم سبحه و زنّار می دادم

نهال طالعم روزی گل عشرت به سر میزد

که در خون ناوکت را غوطه تا سوفار می دادم

خوشا روزی که از بی باکی عشق تو چون جوهر

رگ جان را به تیغ غمزه خونخوار می دادم

حزین ، امشب نمی دانم تسلّی چون کنم دل را

اگر می کرد باور، وعدهٔ دیدار می دادم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.