ابن یمین

قطعه 556 | سحر گهی متفکر نشسته در کنجی

سحر گهی متفکر نشسته در کنجی

بفکر آنکه چرا حال من بد است امسال

ز دیده آب روان و ز سینه آه کشان

ز بهر نعمت دنیا و بهر مال و منال

درین میانه اندیشه ها بدل گفتم

بود که نیک شود خاطر پریشانحال

جواب داد و بگفتا بعهد این مخدوم

ز هی تصور باطل زهی خیال محال

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.