حزین لاهیجی

غزل 752 | ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من

ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من

نمک پرورده ی شور بهاران است داغ من

دمی در گلشنم، ضبط زبان خود کن ای بلبل

که نازکتر بود از پرده های گل دماغ من

کند سر دو عالم را، ز مستی نقل محفلها

کنی در ساغر جمشید اگر دُردِ ایاغ من

من بی حاصل از بس دورگرد مقصد خویشم

نفس در سینه ی برق است سوزان، در سراغ من

چو شمع از جان گدازی می کنم محفل فروزیها

حزین تا من نمی سوزم، نمی سوزد چراغ من

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.