حزین لاهیجی

غزل 797 | تا رفته از نظر، ز تنم جان برآمده

تا رفته از نظر، ز تنم جان برآمده

شرمندهام که در غمش آسان برآمده

از پیچ وتاب عشق ندارم شکایتی

دل در شکنج طره پیچان برآمده

یوسف صفت غمم ز جفای زمانه نیست

گلگونه ام به سیلی اخوان برآمده

از تیغ او مرا تن صدپاره خوش نماست

چون گل تنم به زخم نمایان برآمده

نگذاشته ست در جگرم داغ عشق نم

خونابه ای به کاوش مژگان برآمده

در تنگنای شهر چه سان وا شوم حزین ؟

دیوانهام به کوه و بیابان برآمده

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.