حزین لاهیجی

غزل 887 | دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟

دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟

صداع سجده به آن خاک آستان چه دهی؟

چو عمر من به سر راه انتظار گذشت

فریب وعده ام ای شوخ سرگران چه دهی؟

کدام میکده دیگر خمار من شکند؟

شراب حسرتم از لعل می چکان چه دهی؟

نگاه خشم تو، مخصوص جان خسته چراست؟

همین به میکده، رطل مرا گران چه دهی؟

به حرف هجر، زبان آشنا مساز حزین

کلید باغ، به غارتگر خزان چه دهی؟

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.