حزین لاهیجی

غزل 73 | تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را

تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را

یارای تپیدن نبود، بسمل ما را

در طینتم آن مهر و وفایی که سرشتند

خشت سر خم می کند آخر، گل ما را

امّیدم از آن چشم سیه، بود نگاهی

دردا که تغافل کده کردی دل ما را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.