حزین لاهیجی

غزل 317 | سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی

سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی

به ما دیدی چه ها می گفتی و آخر چه ها کردی؟

هلاکت الفتت گردم، که از جادو نگاهیها

دل شوریده را از من، مرا از دل جدا کردی

حزین آتش زدی پروانه سان، محفل نشینان را

سر افسانهٔ جانسوز را هر جا که وا کردی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.