شعر 18 | دو کس را سر جنگ بود و ستیز
دو کس را سر جنگ بود و ستیز
به هم کرده دندان و چنگال تیز
یکی زان دو، سامان پیکار کرد
قبا جوشن و خود دستار کرد
پدر گفتش ای خام بیهوده کوش
اگر پخته ای، جوشن از صلح پوش
گرت هست دامان فرصت به چنگ
فروکوب با نفس خود، طبل جنگ
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.