حکیم نزاری

غزل 163 | ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

دوزخ سوزان دل بریان ماست

چون ز درد سینه میگرییم زار

هرکجا دردی‌ست در دیوان ماست

سر ز جایی عاقبت بیرون کند

جنبشی کاندر میان جان ماست

گر مسلمانی‌ست این گر کافری‌ست

قبلهٔ ما هم رخ جانان ماست

عشق اگر نیک است اگر بد عاشقیم

یار اگر خوب است اگر زشت آن ماست

بندهٔ دیوانگان صادقیم

گرچه گردون بندهٔ فرمان ماست

کس نمی‌داند چو ما دیوانگی

کآیت دیوانگی در شأن ماست

ما نزاری نیستیم او کیست هیچ

قطره‌ای از بحر بی‌پایان ماست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.