قطعه 782 | ای دل ز پی جهان چه پویی
ای دل ز پی جهان چه پویی
وز زحمت جسم و جان چه جویی
گر خار بگیردت سر دست
بگذر ز گل ای فلان چه بویی
رو دست تهی چو گربه می لیس
چون سگ پی استخوان چه پویی
چون بر تو نفس همیشمارند
بی فکر مگو هر آنچه گویی
رو پردهٔ دل بشوی ای شیخ
این خرقه و طیلسان چه شویی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.