حکیم نزاری

غزل 1137 | ز ما برشکستی و از ما بجستی

ز ما برشکستی و از ما بجستی

بر آنی که از زحمتِ ما برستی

دلِ ما ببردی سرِ ما نداری

درست است اگر ماجرا برشکستی

خیال تو از چشم ما نیست غایب

بلی شیوه ی ما بود بت‌پرستی

ترا تا بدیدم به تو بگرویدم

دل از ما ببردی و در جان نشستی

ملامت مکن بر نزاریِ مسکین

اگر پیش با خود نیاید ز مستی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.