حکیم نزاری

غزل 1304 | الله الله بده بده می می

الله الله بده بده می می

هیچ غفلت مکن مکن هی هی

مونسِ روزگارِ ما ده ده

جانِ جان روحِ روحِ ما وی وی

هم به تریاک می‌شود ممکن

از لعابِ هلاهلِ حی حی

ما چو مجنون به پا فرو کردیم

درد را از محبتِ دل و می

محتسب آمده‌ست تا چه کند

قولِ او کی شنیده‌ام کی کی

راست برگویمت به رمز که گه

قصدِ خمَار می‌کند وی وی

گو عدم بر عدم چه می‌بندی

کی توان کرد کی زلا شَی شَی

اعتبار اعتبار کن دم دم

امتحان امتحان کن از کی کی

همه رفتند و زفت باقی ماند

بر سُرینِ زمانه‌شان کی کی

رو که رندانِ این زمان کردند

دفترِ صیتِ حاتمِ طی طی

ساقیا ساقیا نزاری را

الله الله بده بده می می

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.