حکیم نزاری

غزل 1345 | ای بی تو دلِ مرا قراری نی

ای بی تو دلِ مرا قراری نی

هیچم ز میانِ تو کناری نی

انصاف که عمر می کند ضایع

آن را که به دست چون تو یاری نی

از وصلِ رقیب بهره می یابد

ما را ز تو بیش انتظاری نی

گر دریابی دمی دل ما را

هرگز به از این سری و کاری نی

گر بار دهی وگرنه بر جانم

بیرون ز محبّتِ تو یاری نی

دریاب نزاریِ به زاری را

در عشقِ تو هم چو او نزاری نی

بل تا به کرشمه ای شود خوش دل

از تو به همین قدر که آری ، نی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.