ابن یمین

قطعه 869 | من شنیدم که از ره شفقت

من شنیدم که از ره شفقت

پدر پیر گفت با پسری

که ترا ناگه ار بدست فتد

ز اقتضای زمانه سیم و زری

بشنو از طوطی شکر گفتار

روح را در مذاق چون شکری

هم بخور هم بدوستان بخوران

از نهال سعادتت ثمری

حیفم آمد که حاصل همه عمر

بگذاری که تا برد دگری

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.