خالد نقشبندی

قطعه 38 | مهجور و زبان بسته و سرگردانم

مهجور و زبان بسته و سرگردانم

رنجور و جگر سوخته و حیرانم

از چشم تو چشم التفاتی دارم

گر پای نهی به چشم، جان افشانم

دلداده دیده توام گر قدمی

بر دیده نهی، نثار جان افشانم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.