خواجوی کرمانی

غزل 156 | دل من زحمت جان برنتابد

دل من زحمت جان برنتابد

که در ملکی دو سلطان برنتابد

گرش همچون سگان کو برانند

عنان از کوی جانان بر نتابد

کجا در خلوت وصلش بُود بار

کسی کو بار هجران بر نتابد

سری کز سرّ عشقش نیست خالی

یقین میدان که سامان بر نتابد

نگارا تکیه بر حسن و جوانی

مکن چندین که چندان برنتابد

دلا درباز جان در پای جانان

که عاشق زحمت جان برنتابد

چو خواجو در غمش می سوز و می ساز

که درد عشق درمان برنتابد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.