خواجه عبدالله انصاری

رباعی 21 | آسایش صد هزار جان یکدم توست

آسایش صد هزار جان یکدم توست

شادان بود آندل که در آندل غم توست

دانی صنما که روشنائی دو چشم

در دیدن زلف سیه پرخم توست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.