خواجه عبدالله انصاری

شعر 5 | بکاء گریستن است در کار خویش گریستن است بریار خویش گریستن از فراق گریستن بر خود ر

بکاء گریستن است در کار خویش گریستن است بریار خویش گریستن از فراق گریستن بر خود رعنائی بود از جست آسایش بود و آسایش در محبت کاهش بود گریستن بر دوست شرط اشتیاق بود و فرط احتراق در فراق عاشق از دیده از غم نم بارد و در شادی دم نارد و خلعت محبت از راه دیده درآید و پنداشت هستی خویش بگذارد وفای خویشتن بجاآرد

عاشق نبود هر آنکه تا جان باشد

جانرا چه خطر بود چون جانان باشد

در عشق همیشه عهد و پیمان باشد

یا این باشد به عشق یا آن باشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.