خواجه عبدالله انصاری

شعر 15 | الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست

الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست

الهی دستم گیر که دست آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم

الهی خود را از همه بتو وابستم، اگر بداری ترا پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.