خواجه عبدالله انصاری

شعر 18 | الهی در سر گریستنی دارم و راز ندانم از حسرت گریم یا از ناز گریستن از حسرت بهر یت

الهی در سر گریستنی دارم و راز ندانم از حسرت گریم یا از ناز گریستن از حسرت بهر یتیم و گریستن شمع بهر ناز، از ناز گریستن چون بود این قصه ایست دراز

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.