خواجه عبدالله انصاری

شعر 70 | الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست تواست من چه خواهم

الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست تواست من چه خواهم

گر درد دهد بما و گر راحت دوست

از دوست هر آنچیز که آید نیکوست

ما را نبود نظر بخوبی و بدی

مقصود رضای او و خشنودی اوست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.