خواجه عبدالله انصاری

شعر 134 | الهی مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطره میزارم سقایه م

الهی مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطره میزارم سقایه مرا سیراب نکند، من در طلب دریایم، بر هزار چشمه گذر کردم تا که دریا دریابم، در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم، در دریای تشنه ای دیدی؟ من آنم، راست بحیرت زده مانم که در بیابانم، فریادم رس که از بلائی به فغانم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.