خواجه عبدالله انصاری

شعر 176 | کریما دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم نیارم گفت که اینهمه چرا بهره من ن

کریما دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم نیارم گفت که اینهمه چرا بهره من نه دست رسد مرا چاره من

مرا تا باشد این درد نهانی

تو را جویم که درمانم تو دانی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.