شعر 217 | الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست، او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامر
الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست، او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامرد است، ای جوان اگر زهره این کار داری قصد راه کن و شربت بلا نوش کن و دوست بر آن گواه دار، اگر نه عافیت به ناز دار و سخن کوتاه کن
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.