غزل 25 | ار شیخ صومعه ست وگر رندِ دیرِ توست
ار شیخ صومعه ست وگر رندِ دیرِ توست
وِرد زبان پیر و جوان ذکر خیرِ توست
تا غیرت جمال تو در پرده رخ نمود
بر دوختیم چشم دل از هرچه غیرِ توست
اسرار جلوه گاه جمال از کلیم پرس
یعنی نوای طور زدن طور طیرِ توست
ای دل طواف کعبهٔ کویش مده ز دست
کز دیر باز آن سرِ کو جای سیرِ توست
گه گه بگیر دست خیالی به ساغری
کاو نیز دیر شد که ز رندان دیرِ توست
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.