خیالی بخارایی

غزل 32 | اگر گویی که حسن از رویِ من خاست

اگر گویی که حسن از رویِ من خاست

دروغی نیست در روی تو پیداست

بدین رفتار و شکل ای سرو قامت

به هرجا می روی کارِ تو بالاست

عجب سروی که اندر باغِ خوبی

چو بنشستی ز هر سو فتنه برخاست

دلا چون سوختی در زلف او پیچ

که شد بازار گرم و وقت سوداست

دل از زلفش نگه دار ای خیالی

که هندویی ست دزد و دست ناراست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.