خیالی بخارایی

غزل 79 | گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت

گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت

عاقبت اشک طریق عجبی پیش گرفت

تا چرا نیش غمت تیز گذشت از جگرم

جگر ریش مرا هست توان بیش گرفت

با غم و درد دل و جان چو مدارا کردند

ناوک تو طرف جان و دل ریش گرفت

تا شکستی نرسد از طرف محتسبش

دم به خود برد صراحی و سر خویش گرفت

خیر شد عاقبت کار خیالی در عشق

تا کم این خردِ عاقبت‌اندیش گرفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.