خیالی بخارایی

غزل 93 | یار جز در پیِ آزار دل ریش نرفت

یار جز در پیِ آزار دل ریش نرفت

چه جفاها که از او بر منِ درویش نرفت

پای ننهاده به راه غم او سر بنهاد

اشک با آنکه در این ره به سر خویش نرفت

عقل می گفت مرو در پی دلدار ولی

دل نکو کرد که بر قول بداندیش نرفت

آمد و رفت بسی راست بر این در لیکن

هرکه اندک خبری یافت از او بیش نرفت

تا رود پیش سگش ذکر خیالی روزی

سعی بسیار نمودیم ولی پیش نرفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.