خیالی بخارایی

غزل 109 | ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند

ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند

همّتی خواه که این طایفه اهل کرمند

آبروی ابد از اشک ندامت بطلب

که شهانند کسانی که ندیم ندمند

با غمت یاری جان و دلم امروزی نیست

به تمنّای تو عمری ست که ایشان به همند

به هوای دهن تنگ تو اصحاب وجود

سالکانند که سر گشتهٔ راه عدمند

ای خیالی چه غم از رنج بیابان فراق

محرمان درِ او را که مقیم حرمند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.