خیالی بخارایی

غزل 117 | باز این دل خود کام به فرمان کسی شد

باز این دل خود کام به فرمان کسی شد

شهباز جهانگرد اسیر قفسی شد

از سر هوس روی نکو کم شده بودم

ناگاه رخت دیدم و باز هوسی شد

با ناله خوشم چون نی از این وجه که باری

دیر است منِ سوخته را هم نفسی شد

آرامگه خال سیه شد لب لعلت

آری شکری بود به کام مگسی شد

گویند کز این پیش سگی بود خیالی

سگ بود ولی در قدم یار کسی شد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.