خیالی بخارایی

غزل 242 | ناز مه جز به همین نیست که نوری دارد

ناز مه جز به همین نیست که نوری دارد

ورنه با مهر رخت نسبت دوری دارد

تا بر ابروی تو پیوست دل گوشه نشین

به حضور تو که پیوسته حضوری دارد

گوشهٔ خاطر عاشق ز هوای رخ توست

همچو فردوس سرایی که سروری دارد

راستی هرکه کند نسبت قدّ تو به سرو

هیچ شک نیست که در عقل قصوری دارد

با خیالی ز جفا هرچه کند معذور است

یار، زیرا که جوان است و غروری دارد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.