خیالی بخارایی

غزل 253 | هرکه سر در قدمِ مردم مقبل ننهاد

هرکه سر در قدمِ مردم مقبل ننهاد

در ره عشق قدم بر سر منزل ننهاد

طالب راه بر آن همه تا دست نشست

پای ازین ورطهٔ خونخوار به ساحل ننهاد

شیوهٔ شاهد رعنای جهان خونریزی ست

جان کسی برد که بر عشوهٔ او دل ننهاد

تا که نقّاش ازل صورت خوب تو نوشت

گره پیکر دل در گره گل ننهاد

تا خیالی ز ره و رسم ادب واقف شد

قدمی در رهِ سودای تو غافل ننهاد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.