خیالی بخارایی

غزل 266 | آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش

آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش

دم زد از روی تو آیینه نظر کردیمش

اشک رازِ دل غم دیده به مردم می گفت

بود نامحرم از این خانه به در کردیمش

تا دگر پیش رخت خیره نخندد گل سرخ

در چمن دوش به یک خنده دگر کردیمش

چشمت از حال دل بی خبران واقف نیست

گرچه از حال دل خویش خبر کردیمش

شب چو شد رنجه به دشنام خیالی سگ او

ما به اخلاص دعاهای سحر کردیمش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.