خیالی بخارایی

غزل 313 | با آنکه بر مزارم نگذشت قاتل من

با آنکه بر مزارم نگذشت قاتل من

هردم گل وفایش می روید از گِل من

فردا که در حسابی آید حصول هرکس

جز رنج و غصّه نبوَد از عشق حاصل من

از سرّ غیب عمری جستم نشان و آخر

در نقطهٔ دهانش حل گشت مشکل من

گفتم که بر دل من چندین جفا مکن، گفت

چندین مگوی آخر من دانم و دل من

آن لحظه با خیالی مقصود رخ نماید

کآیینهٔ جمالش باشد مقابل من

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.