خیالی بخارایی

غزل 373 | مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی

مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی

نیست تنها دردمندان تو را مشکل یکی

ای دل ار عزم طریق راه عشقت در سر است

این بیابان رهزنی دارد به هر منزل یکی

گر تو را در سر هوای گلستان جنّت است

پای بیرون نه از این زندان آب و گل یکی

حاصل هر دو جهان درباختم تا، روشنم

شد که هست از نیستی هر دو جهان حاصل یکی

جام می از لعل ساقی از چه رو خون ریز شد

هر دو را گر نیست در قتل خیالی دل یکی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.