خیام

شعر 9 | دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد

دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد

کاو گِل به لگد می‌زد و خوارش می‌کرد

وان گِل به زبانِ حال با او می‌گفت:

ساکن! که چو من بسی لگد خواهی‌خورد!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.