خیام

شعر 32 | لب بر لب کوزه بردم از غایتِ آز

لب بر لب کوزه بردم از غایتِ آز

تا زو طلبم واسطهٔ عمرِ دراز

لب بر لب من نهاد و می‌گفت به راز:

«می خور که بدین جهان نمی‌آیی باز!»

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.