خیام

رباعی 43 | یک جُرعه مَیِ کهن، ز ملکی نو بِهْ

یک جُرعه مَیِ کهن، ز ملکی نو بِهْ

وز هرچه نه مَی، طریقِ بیرون‌ْشو بِهْ

چرخشت، بِهْ از تختِ فریدون، صد بار

خشتِ سرِ خُم، ز تاجِ کیخسرو بِهْ!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.