دقیقی

شعر 30 | ز دو چیز گیرند مر مملکت را

ز دو چیز گیرند مر مملکت را

یکی پرنیانی یکی زعفرانی

یکی زر نام ملک بر نبشته

دگر آهن آب دادهٔ یمانی

که را بویهٔ وصلت ملک خیزد

یکی جنبشی بایدش آسمانی

زبانی سخنگوی و دستی گشاده

دلی همش کینه همش مهربانی

که ملکت شکاریست کو را نگیرد

عقاب پرنده نه شیر ژیانی

دو چیزست کو را ببند اندر آرد

یکی تیغ هندی دگر زرّ کانی

به شمشیر باید گرفتن مر او را

به دینار بستنش پای ار توانی

که را بخت و شمشیر و دینار باشد

به بالا و تن، تهم و نسبت کیانی

خرد باید آنجا و جود و شجاعت

فلک مملکت کی دهد رایگانی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.