رفیق اصفهانی

غزل 43 | عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است

عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است

عاشق خوش است و عاشق دیوانه خوشتر است

فصل گلست باز پی نقل بزم می

طرف چمن ز گوشه ی کاشانه خوشتر است

گر ناخوش است توبه شکستن به نزد تو

پیش من از شکستن پیمانه خوشتر است

ای عندلیب ناله ی تو خوش بود، ولی

در سوختن خموشی پروانه خوشتر است

چون تو به آشنایی بیگانگان خوشی

گر آشنا شود ز تو بیگانه خوشتر است

دل از برم چو در بر دلدار جا گرفت

دل نیز اگر رود بر جانانه خوشتر است

خوش گوشه ایست خانه ی دل بهر غم، رفیق

آری مقام جغد به ویرانه خوشتر است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.