رفیق اصفهانی

غزل 49 | بود هر درد را درمان شکی نیست

بود هر درد را درمان شکی نیست

ولی دردا که درد من یکی نیست

به راه عشق رو گر مرد راهی

کز این به سالکان را مسلکی نیست

به هر تارک بود آن خاک در تاج

ولی این تاج بر هر تارکی نیست

به قتل من چه حاجت ناوک آن

که تیر غمزه کم از ناوکی نیست

خوشم با مجلس مستان که آنجا

بزرگی را جدل با کوچکی نیست

رفیق از غم به صورت کو چه پیر است

به دل کودک‌تر از وی کودکی نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.