رفیق اصفهانی

غزل 60 | کسی چون تو بلا هرگز ندیده است

کسی چون تو بلا هرگز ندیده است

چو من کس مبتلا هرگز ندیده است

من لب تشنه زان لب هر چه دیدم

خضر ز آب بقا هرگز ندیده است

دلم آن دیده است از جذبه ی عشق

که کاه از کهربا هرگز ندیده است

من آن بسیار از جان ناامیدم

که درد من دوا هرگز ندیده است

جفا را دیدم از اغیار و یارم

بسویم از وفا هرگز ندیده است

نگاهم می کند ز آن سان که گوئی

مرا در هیچ جا هرگز ندیده است

رفیق از خار خار دل چه گویم

که او خاری به پا هرگز ندیده است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.